پیاده روی با جنازه
اول-بازداشت رادوان کارادزیچ (یا کاراجیچ) بهمون اطمینان داد هیچ دیکتاتوری نمی تونه از عدالت فرار کنه. یکی مثل صدام زود گیر می افته، یکی هم مثل این بعد از سیزده سال نحس.
دوم-هیچ خوشم نمی داد عرب جماعت توکارمون بذاره ولی این یکی دو برخورد محکم مصر در جواب فیلم “اعدام فرعون” عبرت آموزه. وقتی همسایه از شیطونیت کلافه شده و تو هم از قصد می ری دم درش توپ بازی، باید منتظر جر خوردن توپت باشی. هم ادب می شی و هم یاد می گیری با مردم چه جوری رفتار کنی.
سوم-حکم حکومتی اخیر رو تنفیذ دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد می دونم. احمدی نژاد به نماینده های منتقد پیام داد شما اگه قانون به رخم می کشید، من با یه نامه ترکمون می زنم به قانونتون، چون اونی که بالاتر از قانونه، پشت منه.
چهارم-این احمد مسجد جامعی، وزیر سابق ارشاد و عضو فعلی شورای شهر، چرا مخالف نامگذاری یه خیابون رم به نام هیجده تیره؟ دانشجوها حق داشتند از این جماعت بی خاصیت قطع امید کنند.
پنجم-این روزها اکثر کتابفروشی های اینجا به مناسبت المپیک چند قفسه به معرفی کتابهای مربوط به چین اختصاص دادند. منم یه کتاب جالب معرفی می کنم: پیاده روی با جنازه، تاریخ شفاهی چین معاصر به نقل از بیست و هفت آدم یه لا قبا (گورکن، جنازه دزد، قصاب..). وقتی می خونی می بینی تاریخی که تک تک آدمها توی سینه دارند چقدر با تاریخ رسمی متفاوته. مثل یه قبرکن می گه یه روز گاردهای سرخ ریختند قبرستون و گفتند به دستور مائو، از حالا بجای جنازه، باید آهن قراضه بسوزونید تا فولاد صنایع کشور تامین بشه. گفتیم بابا این کوره ما با کوره فولاد تفاوت داره! یه فصل کتکمون زدند و دست آخر با وساطت فرماندار، مهلت دادند یه کوره جدید بسازیم، و دیگه نفر نداشتیم که جنازه های بجا مونده از دیکتاتوری مائو رو بسوزونه.



Comments(5)



مجله اشپیگل یه مطلب جنجالی زده درباره این که کوروش کبیر، 
