حجره تکونی

داشتم حجره رو واسه سال نو میلادی می تکوندم که چشمم خورد به دفترچه یادداشتم. دیدم نسبت به سالهای دیگه خیلی کتاب خوندم، هرچند هنوز چراغ زنبوری مخم کم سوتر از کرم شب تابه.
شیرین ترین رمانی که خوندم، “زنده ام تا روایت کنم” اثر گ گ مارکز (گابو) بود که لابد خیلی زودتر از من شما رو به فیض اکمل رسونده بوده.
یه جمله ناب از اون کتاب: “وحشت نوشتن می تواند همسنگ وحشت ننوشتن تحمل ناپذیر باشد.”
آموزنده ترین کتاب غیرتخیلی هم “دنیا مسطح است” اثر توماس فریدمن، ستون نویس نیویورک تایمز بود که جهانی شدن توی قرن ۲۱ رو بررسی می کنه.
یه جمله ناب هم از اون کتاب: (درباره یه شاخص مهم شکوفایی) “آیا جامعه شما بیش از آن که رویا داشته باشد، خاطره دارد؟”
البته غیر از تحصیل علم، تحصیل ثروتو هم با جدیت پیگیری کردم. خدا رو شکر، کاسبی سال پیش پربرکت بود.
لای دفترچه بستانکاری و بدهکاری ام، یه فایل از رویدادهای مهم اقتصادی سال ۲۰۰۶ هم گیر آوردم که ماه به ماه درآوردمش اینجا.(حاجی کپی رایتشو به بلاگستان وقف می کنه.)

Comments(10)
جیک جیک پرنده های محله مون، چند روزیه که آدمو بجای شاد کردن، ناراحت می کنه، چون مثل خروس بی محل از ساعت یک صبح می زنن زیر آواز.
در کشاکش بحث اعدام صدام در بلاگستان، چند نکته به ذهنم رسید:
سال ۲۰۰۷ واسه من شروعی رنگارنگ و شورانگیز داشت:
صدام بالاخره فهمید قربانی های حکومتش در آخرین لحظه های زندگی چه حسی داشتند و من ایرانی، مثل شیعیان عراق،
پوشش 
امروز