درگیری حتی در تیتر

اگه روزی روزگاری وزیر ارتباطات ایران شدید، هرگز با خبرنگار رادیو و تلویزیون با موبایل مصاحبه نکنید، چون ممکنه آبروتون بره.
باور نمی کنین؟ پنجشنبه مجری خبر ساعت دو رادیو یه مصاحبه زنده با آقای وزیر داشت تا از دستاوردهای وزارتخونه اش در حوزه ارتباطات بگه، ولی موبایل وزیر قطع شد. اون هم نه یه بار، دو بار!
هم حال وزیر گرفته شده و هم تهیه کننده رادیو ولی بعید می دونم شنونده ها می تونستن کارنامه ای مستندتر از اون در روز ارتباطات گیر بیارن.
توقیف گذرنامه نازی عظیما، خبرنگار رادیو فردا، تازه ترین نمونه از شیوه نو حکومت ایران برای سرکوبه.
مهم نیست که هیچ جرمی مرتکب نشدی و برخلاف ملوانهای انگلیسی، با گذرنامه اومدی مرز پرگهر تا از یه فامیل بیمار عیادت کنی.
بجای یه سلول چند متری، از وطنت یه زندان می سازن به مساحت یک میلیون و ششصد و پنجاه هزار کیلومتر مربع. آزادی بهر نقطه اش بری، ولی اگه می خوای از این “وطن زندان” رها بشی، بایستی آدم فروشی کنی.
به نظر خودشون، این روش ارعاب، “انسانی تر” از افتادن به زندان اوینه. جنجال جهانی اش هم کمتره.
افسوس که تخیل زندانبان برای تحریف آزادی از رویای آزادیخواهان قوی تره.
ایتالیایی ها به خبرنگار می گن جورنالیستا و افغانها، ژورنالیست، ولی کافیه دست طالبان گروگان باشی تا بدونی این دو تا چه فرقی دارند.
یه ماه پیش یه جورنالیستا با یه ژورنالیست به نام اجمل نقش بندی همراه راننده شون به چنگ طالبان می افتند. بیچاره راننده کم ارزش خیلی زود به قتل می رسه، ولی ایتالیایی ها به دولت حامد کرزای فشار می آرن تا خبرنگارشونو با پنج زندانی طالبان مبادله کنه.
بعد دولت کرزای می گه ما دیگه با طالبان معامله نمی کنیم و حالا طالبان می گه نقش بندی رو زودتر از ضرب الاجل کشته.
تکلیف طالبان که روشنه، اما من دولت کرزای و رومانو پرودی رو هم مقصر می دونم، چون یا نباید با گروگانگیر معامله کنی، یا وقتی معامله می کنی، باید همه رو آزاد کنی.
مطمئنم وجدان جورنالیستا از مرگ این ژورنالیست به درد اومده، ولی ما چرکهای جهان سومی کی می خوایم با این چشم زاغها برابر بشیم؟
نه انقدر حقوق سرم می شه که بدونم پخش تلویزیونی تصاویر اسرای انگلیسی غیر قانونیه یا قانونی و نه انقدر خبرشناسم که بدونم باید محکومیت قضیه رو تیتر کنم یا خود ماجرای پخش شو. (دومی بعد از اولی آپ دیت شده.)
ولی می دونم این تنفس مصنوعی، شبکه العالم رو رقیب الجزیره یا انگشت کوچیکش، العربیه، نمی کنه.
شبکه خبری که سه سال یه بار با اسارت یه مشت انگلیسی اسمش به سر زبونها بیافته و به قول حاجی واشنگتن، سرباز مونث رو به عربی بنویسه “جُنده”، از یه وبلاگ هم کم خاصیت تره.
این تصاویر اختصاصی العالم منو یاد فیلم “فردا هرگز نمی میرد” جیمز باند می اندازه که یه غول رسانه ای خودش الم شنگه راه می انداخت و “اکسکلوسیو” گزارش می داد.
جوزف کنراد می گه: “مردم بیشتر علاقه مند به پیامد کارها هستند، نه انگیزه.” در مورد شرق، و بعد هم میهن، کنجکاوم بدونم که چرا رفع توقیف شدند؟
حکومت، هرچقدر هم گستاخ، واسه تعطیلی اینا هزینه سیاسی داده، پس چه دلیلی داره قبل از انتخابات مجلس، و بعد از پیروزی اصلاح طلبها توی انتخابات شورا و اتاق بازرگانی تهران، بیاد بهشون رسانه بده؟ اون هم رسانه ای مثل شرق که ِبرَند خبری هیجده عیار داره.
بعضی ها می گن ایشالا نگرش تازه ای حاکم شده، ولی توی این ده سالی که آیت الله شاهرودی اومده و مطبوعات فله ای توقیف شدند، هی به خودمون امید واهی دادیم و حتی گفتیم قاضی مرتضوی عوض می شه. فقط قپه گرفت.
یه دلیلش می تونه گرم کردن تنور انتخابات مجلس باشه، اما چرا حکومت فقط به کارگزارانی ها حال می ده؟ نفوذ هاشمی بوده؟ کارگزارانی ها حرف شنوتر از مشارکتی ها هستند؟
یه دلیلش هم می تونه این باشه که حکومت مطمئنه امنیت سرمایه گذاری توی مطبوعاتو بقدری پایین آورده که کسی جرات نمی کنه طرفش بره. دیگه اصلاح طلبها به وزارتخونه هایی مسلط نیستند که آب باریکه ای از بودجه میلیاردی روابط عمومی شونو به روزنامه ها سرازیر کنند و سرمایه گذار خصوصی هم بازار پربازده ای مثل مسکن برای انتخاب داره. روزنامه سلام این نظریه رو تایید می کنه و اخبار، نقض.
یه دلیلش هم می تونه این باشه که از این به بعد سرکوب رسانه های اینترنتی که ذاتا سرکش تر از روزنامه ها هستند، تشدید می شه و اگه کسی علیه سرکوب آزادی بیان حرف زد، حکومت می گه ببینید، من دارم رفع توقیف می کنم. ولی همه می دونیم روزنامه رفع توقیف شده، دونده ایه که جفت پاشو توی گونی کرده باشن و بهش بگن بدو.
اگه انگیزه این رفع توقیفها رو می دونین، لطفا منو هم روشن کنید.
چند روزه ما خبرنگارها از بی خبری مگس می پرونیم.
خاورمیانه از احمدی نژاد ساکت تره و بوش هم شده یه اردک شل که نامزدهای جانشینی اش مثل لاشخور بالای لاشه نیمه جونش می چرخند.
انقدر وضع خرابه که دیدم خبرنگار ارشد سی ان ان توی پنتاگون رفته از باد و توفان آلاباما گزارش بده.
البته اگه بخوام ژست صلح پرستی جان لنونی بیام، باید بگم ایشالا همه جا صلح و صفا باشه.
ولی از خدا پنهون نیست، از شما چرا پنهون باشه، ما خبرنگار جماعت (نه، شما استثنا هستی) از سیاستمدار و آخوند بدتریم. اونا هم جفتک نندازند، ما یه سیخ بهشون می زنیم.
اما هنوز مطمئن نیستم ما سوار اوناییم یا برعکس.
تومار ننویسن، تحسن هم نکنین، کفن هم نپوشین. مصاحبه محمد خاتمی با یه روزنامه اسراییلی قبل از براه انداختن فتنه تکذیب شد.
روزنامه یعدیوت آهارانوت ادعا کرده بود خاتمی از برگزاری کنفرانس هولوکاست توی تهران انتقاد کرده، گفته دوست داره بره اسراییل سفر و گلایه کرده چرا اسراییلی ها انقدر به همشهری عصمت پرپرکن اش، موشه کاتساو (موسی قصاب خودمون)، گیر می دن.
اما منابع نزدیک به آقای خاتمی، بعد از ۲۴ ساعت، هرگونه مصاحبه با یه روزنامه نگار اسراییلی رو انکار کردند و گفتند خودتونو بذارین جای حاج آقا…
البته مصاحبه گر انگار کاردرست بوده و تا حالا دستهاش به زردنویسی آلوده نشده بوده، ولی بایستی مثل حاجی کنزینگتون فضایی نویس باشین تا بدونین چه عالم شیرینی داره.