تغییر تازه احمدی نژاد
دولت نهم به عشق تغییر زنده است. بعد از کنار گذاشتن وزیر راه، حالا نوبت به تغییر آدرس سایت دولت رسیده. انگار سایت قبلی به حد کافی با محمود احمدی نژاد همسو نبوده.
الان هم یادم اومد که این سومین خونه مجازی دولت نهمه.
دولت نهم به عشق تغییر زنده است. بعد از کنار گذاشتن وزیر راه، حالا نوبت به تغییر آدرس سایت دولت رسیده. انگار سایت قبلی به حد کافی با محمود احمدی نژاد همسو نبوده.
الان هم یادم اومد که این سومین خونه مجازی دولت نهمه.
از وقتی احمد باطبی با صدای آمریکا مصاحبه کرده، آی فحش خارمادره که از دهن و قلم فعالان سیاسی مون درمی آد.
یکی می گه طرف وثیقه دزده، اون یکی می گه دیدین گفتم این هم مثل اون ننه فلان جیره خوار آمریکا بود، یکی می آد فرار باطبی رو حماسه می خونه، اون یکی جواب می ده که چه فراری، اطلاعات فرارش داد، حماسه سرا هم مثل دیکتاتورها می توپه که تو اصلا بیجا می کنی مطلب می نویسی که مرتب فحش خواهر و مادر بشنوی.
به قول جان مک کین، “دوستان من”، این یه برش عرضیه از “پویایی” اپوزیسیون ایران و چشم اندازیه از نکبت بار بودن سیاست ایران حتی در عصری که حکومت فعلی عوض بشه. برای همین فکر می کنم مشکلی که ما با خودمون داریم از مشکلی که با حکومت داریم، پیچیده تره.
تا می تونین از سیاست و فعال سیاسی فاصله بگیرید! مگر این که خواهر و مادر نداشته باشید.
———
(از بس جروبحث شون بی ادبیه لینک ندادم ولی می تونین گزارش ویدئویی نیویورک تایمز از فرار باطبی رو اینجا ببینید.)
خانواده های دوازده یهودی که موقع مهاجرت از ایران به اسراییل ناپدید شدند از تصمیم دولت ایهود اولمرت برای دادن اطلاعات مربوط به چهار گمشده ایرانی در قالب مبادله اسراییل با حزب الله اعتراض کردند.
اونا می گن این یهودیهای اکثرا جوون ده، دوازده سال قبل وقتی می خواستند از راه قاچاق، ظاهرا پاکستان، به اسراییل برند، سر به نیست شدند ولی انگار یکی شون بعدا در یکی از زندانهای ایران دیده شده.
البته دادگاه اسراییل به شکایت اونا اعتنا نکرده و گفته نمی تونه در تصمیم دولت دخالت کنه.
به مک کین می گن صادرات سیگار آمریکا به ایران زیاد شده. جواب می ده شاید با سیگار سقط شن.
البته فوری ماله دست می گیره و می گه شوخی کردم. خودم بیست سی ساله سیگار نمی کشم. پارسال هم با آواز به بمباران ایران اشاره کرده بود.
آزمایش موشکها موج خبری بزرگی راه انداخته: سی ان ان می گفت ایران با موشک به آمریکا پیام داد و فاکس نیوز رو هم می گه ایران تنش می خاره.
ولی من فکر می کنم آزمایش بجایی بود. چطور آمریکایی ها حاضر نیستند گزینه نظامی رو از روی میز بردارند و مانور هوایی اسراییل رو پیامی جدی برای ایران می دونن؟ چرا اون مانور که تمرین حمله بود، پسندیده است ولی این مانور که تمرین دفاعه، پسندیده نیست؟
مسلما بهترین راه حل، توقف غنی سازی و آغاز مذاکره است، ولی آمریکایی ها همیشه گفتند دیپلماسی فقط با سمبه نظامی کارایی داره. خب خودتونو بذارین جای دولت ایران. اگه فردا بخواد پشت میز مذاکره بشینه، هم باید به حریف نشون بده زبون نیست، هم به ملت!
چند روزیه به این چاقویی فکر می کنم که برای گلوی وبلاگ نویسها در مجلس تیز می کنن و می بینم ما که اینقدر نحیف و پیزوری، پس چرا اینا انقدر می ترسن و به نجارباشی چوبه دار سفارش می دن؟
بخاطر بگیر و ببندهای قبلی، وبلاگستان ایرونی الان داره زیر ظرفیت واقعی کار می کنه. من از نادال و فدرر می نویسم، آبجی مون از آرزوش برای بستن تور مرغی دور دریا، تو هم از فایرفاکس سه.
درسته فلسفه وبلاگ نویسی همینه که هر کسی از موضوع دلخواهش بنویسه، ولی مخاطبی که نه صدا و سیما رو قبول داره و نه صدای آمریکا رو و به هوای یه مطلب و نگاه متفاوت وبگردی می کنه، راضی برنمی گرده.با وجود همین، حضرات به این کارخونه بی رمق اندیشه هم رحم نمی کنن.
همزمان با فشار به روزنامه های منتقد و تخته کردن در انجمن صنفی، اینا می خوان از وبلاگ نویسها هم زهره چشم بگیرند که مبادا نامزد حکومت رو از این اسگل تر کنند.
خدا کنه این سال سیاه انتخابات هرچی زودتر تموم شه و گردن ما طنابی نشه.
نامه علی اکبر ولایتی در لیبراسیون و مصاحبه اش با جمهوری اسلامی بین آمریکایی ها بازتاب داشته.
مجله فارن پالیسی ترجمه انگلیسی نامه رو چاپ کرده و از قول کریم سجادپور نوشته این پیام مهمیه: شلوغ بازی احمدی نژاد رو جدی نگیرید چون تصمیمات گنده رو رهبر می گیره.
سجادپور گفته: “فکر می کنم خامنه ای از لودگی های احمدی نژاد شاکی شده و شاید این آخرین کاه باشه (اشاره به مثل آخرین کاهی که پشت شتر را شکست.)
لس آنجلس تایمز هم از حرفهای آقای ولایتی درباره این که باید با سولانا مذاکره کرد و در این برهه حساس، حرفهای تحریک آمیز نزد، نتیجه گیری مشابهی کرده.
البته این احتمال هم دادند این حرفها شاید تاکتیکی برای وقت کشی باشه تا آبها از آسیب بیوفته.
وبلاگ قمار عاشقانه نامه ای از فرزاد کمانگر، معلم آزادیخواه محکوم به اعدام منتشر کرده.
نثر ساده اش با غم تنهایی و انزوا در انفرادی آمیخته و یه شعر سیاه شده.
“برای اولین بار بعد از ماهها به هواخوری رفتم. هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک. برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم، اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند.”
جالب اینه که نه این نامه و نه نامه های قبلی اش، مثل این یکی که واسه شاگردهای مدرسه اش نوشته، اصلا قلم سست و مایوس یه زندانی منتظر اعدام نیست.
بعد از خوندن نامه این سوال برام مطرح شد چرا حکومت ایران به “حفظ کرامت سربازان متجاوز و رعایت کنوانسیون ژنو” بها می ده، ولی نه به کرامت شهروندان خودش اهمیت می ده و نه به سایر توافقنامه های بین المللی مثل منشور ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر احترام می ذاره؟