سرباز هم سرباز قدیم
به اعترافات ملوانها در مورد بدرفتاری می شه دو جور واکنش نشون داد: منطقی (المامور معذور) و عاطفی (خوکهای ترسو و نمک به حروم).
من یکی نمی تونم منطقی باشم. شک ندارم اون ملوان زن، تحت فشار روانی زیاد اون نامه های خنده دار رو نوشته بود، ولی خیلی از اعترافات همرزمهاش، خنده دارتره: چشم بند زدند، انفرادی انداختند، بازجویی کردند، روی پتو خوابوندند، رادیو و تلویزیون نمی دادند، انگلیسی حرف نمی زدند، گلنگدن کشیدند…
وقتی توی مدرسه راهنمایی می بردنمون آموزش نظامی، چپ و راست گلنگدن می کشیدند و واقعا تهدید به شلیک می کردند. واسه چی؟ واسه این که اعصاب یه سرباز باید قوی تر از کاسب و کارمند باشه.
حالا گیریم گلنگدن می کشیدند، مگه جرات می کردند بذارند یه تار موتون کم بشه؟ انقدر شعور نداشتید که بفهمید شما رو واسه معامله سیاسی می خوان؟
تازه اعترافاتشون عاری از تناقض نبود. اون سرباز فسقلیه می گفت رفتار ایرونی ها انسانی بود. انگار درست کوک نشده بود.
یا می گفتند ما توی تلویزیون ایران عذرخواهی نکردیم! لابد انقدر ترسیده بودید که الان یادتون نیست چی بلغور کردید. مرد بودید و می گفتید تا سفیر نیاد، حرف نمی زنیم.
من هنوز یادم نمی ره اسیرهای ایرونی که از تلویزیون عراق “مرگ بر صدام” می گفتند و لگد می خوردند و از رو نمی رفتند. سرباز هم، سرباز قدیم.
فقط خدا رو شکر که زودتر رفتند وگرنه گاردین می گه آمریکا برای آزادی شون پیشنهاد اقدام نظامی داده بود.



Comments(15)


ملوانها 

بلاگرهای حزب اللهی، به جز یکی دو نفر، سر ماجرای ملوانها چیزی ننوشتند، چون بر خلاف بقیه بلاگرها حق تجمع آزاد دارند و می تونند جلوی سفارت انگلیس اظهار نظر کنند.
واکنش، یا بهتر بگم عدم واکنش، مردم انگلیس به ماجرای ملوانها برام جالبه.
هر روز شانس پیدا کردن راه حل غیرنظامی واسه