مجله هارپر یه مناظره زده بین یه دزد و یه مال باخته ادبی.
دزد، جوی گارنت، نقاش ساکن نیویورکه که یه مجموعه به نام شورش با الهام از عکس آدمهایی کشیده که یه جوری ترمز بریدن.
نگین مجموعه اش، مرد مولوتوفی نام داره ولی وقتی ژانویه ۲۰۰۴ این اثر رو به نمایش می ذاره، یه نامه می گیره از وکیل سوزان میسلاس، عکاس خبرنگار مگنوم .
خانم گارنت جواب می ده که حاضره زیر تابلوش بنویسه از کدوم عکاس الهام گرفته ولی حاضر نیست، مطابق درخواست وکیل، واسه هر نمایشگاه، مجوز کتبی از عکاس بگیره.
بعد این نقاش این سوالاتو مطرح می کنه: آیا مولف عکسی مستند که رسالتش ارایه مدرکی از تحولات اجتماعی و تاریخی است، این حق را دارد که همیشه محتوای این مستند را کنترل کند؟ و چه کسی مالک حق مبارزه این مرد است؟
خانم میسلاس هیچ جوابی به اینا نمی ده، حتی در مورد درخواست دو هزار دلاری وکیلش، در عوض بحثش اینه که هیچ کسی نمی تونه هنر رو کنترل کنه، اما او به عنوان عکاس وظیفه خودش می دونه از فردیت سوژه هاش حفاظت کنه.
به عبارت دیگه، “عمل جوی گارنت برای کانتکست زدایی از یک عکس به عنوان نقاش دقیقا ضد امید من در مقام عکاس برای کانتکست بخشیدن به عکس است.”
بعد توضیح می ده که تابلوی خانم گارنت، بخشی از عکس یک چریک ساندنیسته که شانزدهم ژوییه ۱۹۷۹ یعنی اوج مبارزه ساندنتیستهای نیکاراگوئه با خانواده سوموزا، داره یه کوکتل مولوتوف به یه پادگان دشمن پرت می کنه و اصلا جنگه نه شورش.
طی این سالها این عکس خانم میسلاس واسه مبارزان نیکاراگوئه یه آیکون شده. اون حتی سال ۱۹۹۹ می ره این چریک رو گیره می آره و می فهمه اسمش پابلو آروازه که چریکها بارئتا صداش می کردن.
عکاس آخر مناظره می گه: “اگر تاریخ علیه کانتکست می جنگد، ما هنرمندان باید بیشتر بکوشیم تا کانتکست را اعاده کنیم.”
مسلما این عکاس بیراه نمی گه. من وقتی داستان عکسشو فهمیدم خیلی بیشتر باهاش حال کردم. درست مثل وقتی که فیلم تازه کلینت ایست وود درباره یه عکس تاریخی از جنگ آمریکایی ها با ژاپنی ها رو دیدم.
همیشه دونستن جزییات یه اثر، تجربه دیدنشو واسه ام شخصی تر می کنه و آسون تر می تونم تصمیم بگیرم که باهاش هستم یا نه.