Archive for اردیبهشت 29م, 1386

من و عمو خلیل

(این مطلبو به دعوت مهدی جامی، نویسنده سیبستان، درباره تاثیرگذارترین آدم زندگی ام نوشته ام. من هم شما رو دعوت می کنم به خوندن و نوشتن.)

شیش، هفت ساله بودم که اولین بار توی مغازه بابام دیدمش. اهل محل صداش می زدن عمو خلیل.

استوار بازنشسته بود ولی کارگری می کرد. ترک رضاییه (ارومیه) بود و چون از بچگی یتیم شده بود، نتونسته بود بره دنبال درس و مشق. هنوز لهجه غلیظی داشت، ولی دوست داشتنی بود.

عصرها که بعد از مدرسه می رفتم مغازه بابام، عمو خلیل گهگاه بهم سرمی زد و مرتب تشویقم می کرد که درس بخونم.

چرخ روزگار چرخید تا رسیدم دوم راهنمایی و درس انگلیسی شد کابوسم. یه روز عمو خلیل که متوجه درموندگی ام شده بود، دستمو گرفت برد موسسه شکوه (دروازه دولت) ولی از قضا کلاسها پر شده بود.

همون ورها گشتیم تا توی خیابون رامسر یه موسسه دیگه پیدا کردیم. اون هم پر شده بود. عمو خلیل کلی به خانوم منشی التماس کرد تا آخر اسم منو نوشت و از اون روز مسیر زندگی من عوض شد.

دوستی من با این پیرمرد تا پونزده سال دیگه ادامه پیدا کرد. توی این مدت همسرش فلج و زمین گیر شد و عمو خلیل هفتاد و اندی ساله با بردباری، برای چند سال اونو تروخشک می کرد و اصلا به سرای سالمندها نفرستاد. آخر سر عمو خلیل زودتر از زنش از دنیا رفت.

آدمهای تاثیرگذار حتما نباید فلسفه و ادبیات خونده باشن، می تونن مثل عمو خلیل بیسواد باشن. فقط باید احساس مسئولیت کنن. لازم هم نیست خودآگاهانه الگو باشن، کافیه به ارزشهای انسانی ایمان داشته باشن و عمل کنن، مثل عمو خلیل.

روحش شاد.

link Email Print | add to Del.icio.us add to OYAX add to Balatarin * Comments(7) | Tag: Farsi
1 Votes | Average: 5 out of 51 Votes | Average: 5 out of 51 Votes | Average: 5 out of 51 Votes | Average: 5 out of 51 Votes | Average: 5 out of 5 (1 votes, average: 5 out of 5)
Loading ... Loading ...