Archive for
اردیبهشت, ۱۳۸۶
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
انگار وجه مشترک حاکمان عوام فریب اینه که به بهانه ساختن آینده ای بهتر، گذشته ملت رو زیرآب می کنند تا یادشون بره کی بودند و کجا باید باشند.
پرویز مشرف، نوکر همزمان اسلام آمریکایی و اسلام طالبانی، دستور ساخت سد عظیم “باشا دیامر” روی رود “ایندوس” رو داده که حداقل سی و پنج هزار سنگ نوشته، بعضی متعلق به آخر عصر یخبندان و بعضی از زمان بودا، رو به زیر آب می بره.
استدلالش اینه که کشور صد و شصت میلیونی اش باید مدرن بشه و واسه کشاورزی به آب نیاز داره، ولی یه باستان شناس آلمانی می گه هر سال دو تا سه هزار سنگ نوشته تازه توی اون منطقه کشف می شه، پس این همه عجله واسه چیه؟
البته وقتی طالبان بودای بامیان رو به توپ می بنده، از مشرف کودتاچی نباید زیاد انتظار داشت.
اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
روزهای اول که اومده بودم لندن، یکی از دهها صحنه حیرت آور، دیدن دوچرخه های معصومی بود که به یه تیر یا ستون فلزی زنجیر شده بودند ولی یه چرخ نداشتند.
پیش فرضهام از لندن والاتبار اجازه نمی داد که خیال کنم چرخ گمشده، الان دست مال خره. خیال می کردم صاحبش برای محکم کاری باز کرده و با خودش برده و اون یکی چرخو زنجیر کرده. آخه این هم با عقل جور در نمی اومد. مگه تهرانه که برای محکم کاری به دوچرخه و موتور هم دزدگیر ببندی!؟
ولی وقتی چند بار، وقت و بی وقت، از کنار این یه چرخ شده ها رد شدم، فهمیدم نه تنها لندن دزد دوچرخه داره، بلکه وقتی دستبرد می زنه، مالباخته کلا بی خیال خرید یه چرخ نو می شه و دوچرخه دلبندشو همونجا رها می کنه.
حالا دیروز خوندم که لندن، پایتخت دوچرخه دزدی بریتانیاست. هر هفتاد و یک ثانیه یه دوچرخه، کمپلت، در سراسر کشور به سرقت می ره. (پارسال چهارصد و سی و نه هزارتا.)
جالبتر اینه که هشتاد و نه درصد دوچرخه ها از جاهای عمومی دزدیده می شه و فقط یه درصد دوچرخه ها از توی حیاط خونه ها برده می شه. آره، دزدهای پررویی دارن!
اردیبهشت ۹, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
اردیبهشت ۸, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
As long as there is a lower class, I am in it.
As long as there is a criminal element, I am of it.
As long as there is a soul in prison, I am not free.
Eugene Debs
اردیبهشت ۷, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
اگه هنوز از آبگیری سیوند عصبی هستین، این خبر رو نخونین: “مجریان المپیک لندن برای تعیین تاریخچه محل برگزاری بازیها شروع به کاوشهای باستانی کردند.
کارشناسان موزه لندن در جستجوی آثاری از لندن ماقبل تاریخ، حکمرانی رومی ها و وایکینگها، قرون وسطی تا فعالیتهای صنعتی معاصر در محل ساخت تاسیسات ورزشی بازیهای المپیک سال دو هزار و دوازده هستند.
دیوید هینگیس، از مقامات المپیک، گفت: “این فرصتی برای کشف و ثبت تاریخچه منحصر به فرد این مکان تا زمان سکونت اولین ساکنان لندن است تا نسلهای آینده از آن آگاه شوند.”
قرار است تیمهای باستان شناسان این عملیات را با حفر چندین شیار به عمق چهار متر در شمال شرقی مکان پانصد جریبی بازیها شروع کنند.”
اردیبهشت ۶, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
لندن از هر ملیتی رو جا داده، مخصوصا چشم بادومی ها، و حالا دو بلاگر می خوان این موضوع رو اثبات کنند.
آلکس هورن و اوئن پاول یه وبلاگ راه انداختن و از لندنی های خارجی می خوان که بگن از کجا اومدن و شرح حال کوتاهی از خودشون بنویسن. تا حالا از شصت کشور از جمله ایران، لندن نشین شناسایی کردند ولی تا صد و نود و دو (کشور رسمی) فاصله زیادی دارند.
البته یه محدودیتهایی گذاشتند: طرف نباید کارمند دولت خارجی یا دانشجو باشه، و یه محدودیتهایی هم نذاشتند: واسه اثبات ملیت، پاسپورت لازم نیست.
قراره دست آخر هم یه پارتی بدند.
عکس: فتوبلاگ
رضا مسعودی
اردیبهشت ۵, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
جوامع (نسبتا) مردم سالار چون تلاش می کنن شفاف باشن، از هر چی بهت آمار می دن، از آدامسهای افتاده روی پیاده رو تا جوجه تیغی های زیر ماشین له شده.
امروز آمار خنده داری دیدم که خیلی هم جدی بود. از سال هزار نهصد و هفتاد و یک تا حالا معادل صد و سی میلیون دلار سکه یه پنسی (هر صد پنس می شه یه پوند) گم شده که تخمین زده می شه پنجاه و دو میلیون دلارش توی خیابونها افتاده باشه.
همچنین برآورد می شه که بیست و دو میلیون دلار دیگه اش ته کیف و چمدون، شونزده میلیون و چهارصد هزار دلار توی داشبورد یا زیر صندلی ماشین، یازده میلیون و هشتصد هزار دلار پشت یا لای مبل، هفت میلیون و هشتصد هزار دلار هم توی “کفش و لباس” افتاده باشه.
بامزه ترین تخمین رو هنوز براتون نگفتم: دو میلیون و ششصد هزار دلار توی جاروبرقی (مگه اینا خالی اش نمی کنن؟) و یه میلیون و سیصد هزار دلار توی ناودون. این اعشار آمارشون منو کشته.
اردیبهشت ۴, ۱۳۸۶ | by: Haji Kensington
روزنامه نوشته بود که به راننده های مترو لندن دستور داده شده از پشت میکروفون با مسافرها گپ نزنن یا درددل نکنن و فقط پیامهای لازم رو بدند.
البته این پدیده نادره و اکثر وقتها یه نوار، ایستگاه بعدی رو معرفی می کنه یا جمله معروف Mind the Gap رو می گه، ولی انگار بعضی از مسافرها از این که راننده ها بعضی اوقات پشت میکروفون مزه پرونی می کنن، دلخور شدند.
روزنامه چندتا از جمله های بامزه بعضی از راننده ها رو نوشته بود: “مسافران گرامی، براتون یه خبر خوش دارم و یه خبر بد. خبر خوش اینه که هفته پیش جشن تولدم بود و کلی صفا کردم و خبر بد اینه که قطار جلویی توی ایستگاه بعدی گیر کرده و ما باید بیست دقیقه توی تونل بمونیم.”
یا “متاسفم که معطل شدین، چون می دونم همه خسته اید و دارین برمی گردین خونه، مگر این که با زن سابق من عروسی کرده باشین که در اونصورت بهتره سوار قطار جهت مخالف بشین و برگردین!”
حالا شاید بگین اینا چه نازک نارنجی بودند که رفتند زیرآب راننده هایی رو زدند که تنها همدمشون تاریکی تونله! دلیلش، اهمیت حریم خصوصی این جماعته که نباید مورد تعرض فیزیکی یا صوتی قرار بگیره. (اتیکت مترو لندن رو اینجا بخونین)