داوود و جالوت در آینده نو
این روزها تعطیلی صفحه محیط زیست روزنامه آینده نو، محفل کم شمار ولی بیدار روزنامه نگارها و بلاگرهای این حوزه رو سوگوار کرده.
این تعطیلی نمونه تازه ایه از نبرد داوود و جالوت مطبوعاتمون که اولی، برخلاف مثل تاریخی، فقط می تونه طعم یه شکست اخلاقی رو به دومی بچشونه و بزرگترین بازنده، حقیقته.
داوود آینده نو، مژگان جمشیدی بوده و جالوت، عبدالرسول وصال. اولی رو از نوشتارش می شناسم، دومی رو از گفتار و کردارش. اولی ثابت قدمه و دومی یکدنده. اولی یکی از جسورترین خبرنگاران ایرانه، دومی یکی از جسورترین مدیران تجاری کشور.
اما حیف که آقای وصال مدیر رسانه ای خوبی نیست.
نمی شه انکار کرد که ایشون واسه یه روزنامه ثبات مالی می آره، بدنبال توسعه است و از ایده های جالب (صفحه مهرگان ایران یا محیط زیست آینده نو) استقبال می کنه، ولی چون مثل خیلی از مدیر مسئولهای دیگه کشور، پله های مطبوعاتو یکی یکی بالا نیومده، ناچاره: یک-به تاجگذار(ها) حال بده، دو-دهن بین باشه، سه-ریسک نکنه.
در نتیجه در وانفسای آلودگی هوا و تخریب طبیعت، یکی از معدود دیده بانهای رسانه ای محیط زیست صداش خفه می شه.
این روزها نبرد مدیران روزنامه و خبرنگارها شده موضوع داغ وبلاگ محمد آقازاده (یکی از قربانیان دیگه آقای وصال). اگه به دنیای رسانه های مکتوب ایران علاقه دارید، حتما یه سری بزنید.
ولی من فکر می کنم مطبوعات ایران چندتا روپرت مرداک می خواد، مردی جسور، خوش فکر و مخاطره جو که از مدیر یه روزنامه کوچیک می شه امپراتور.


دی ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۱۴:۳۹
سلام تا حالا بهونه ای پیش نیومده بود تا بگم زیر پوست شهر هم تا همین پنج شنبه قبل صفحه شهر این روزنامه رو درمی اورد اما طوفان تغییرات نه شهری گذاشت نه محیط زیستی آخر جنگ و دعواها هم در دفلاع از صفحه ای که در عرض کمتر از سه ماه حضور من در اونجا داد خیلی از مدیرای شهری رو درآورده بود و در عین حال شهردار با دادن یه نامه از منتقدانه بودن گزارش های صفحه من بر پایه نظرهای کارشناسی تشکر کرده بود،بره توی دل ماجرای آموزش و بهداشت!!! چه تناسبی نمی دونم ؟ اما ما که داخل گودیم خوب می دونیم این ماجرا به دستور مدیرمسوول نبودو از شورای سردبیری ما آب خورد و اونها ترجیح دادند ۳ صفحه اجتماعی رو یعنی محیط زیست ،شهر ،آموزش را ادغام کنند و ۲ صفحه که بازار سید اسماعیل هم جلوش کممی یاره بذارن و به جاش صفحه ورزش رو دو صفحه کنند،قضاوت باقی با شما
دی ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۱۵:۴۳
شما فکر کنید که به خاطر همین ماجرای ادغام حق ندارم بیشتر از یه گزارش توی صفحه بیارم امروز یه اعداد به اصطلاح محرمانه از ساعت تمام حرکت های مترو تهران و تاخیرهاش داشتم به این بهونه که نباید بیشتر از یه گزارش کار شه البته نه به تشخیص مدیرمسوول و نه به تشخیص سر دبیر بلکه به تشخیص خبرنگاری!! که جدیدا (یعنی تنها ۳ روز مسوول صفحه شده و از قضا خبرنگار حوزه بهداشت هست.خلاصه یه گزارش مهم شهری دیگر رو نتونستم توی صفحه خودم کار کنم و برای اینکه گزارش مهم بود و البته نسوزه از بالا دستور رسید که توی صفحه آخر کار شه توی جامعه مطبوعاتی که هنوز هویت یه صفحه براشون مهم نیست و قبول ندارن که صفحه است که خبر هویت می ده چه کار باید کرد.دوست دارم آدم هایی که به این وبلاگ سر می زنن بهم بگن باید برم یا بمونم و تحمل کنم؟
دی ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۱۵:۵۸
مرسی از دعای شما
مانند یک لامپ از سقف روزگاز جوانی آویزانیم ما و ماندهایم که چه کنیم
اما از این لینک محمد آقازاده ات حسابی خوشم امد و بیشتر بهش سرمیزنم
خداوند بیامرزد کساانی را که لینک دونی رااراه انداخته اند
تا شما به ما سربزنی ما به شما وو شما به دیگران
دی ۲۴م, ۱۳۸۵ | ۱۷:۰۱
دوست عزیز اون که داووده ، در واقع محیط زیست بدبخت این سرزمینه ، اما اتفاقا این موضوع به آقای وصال مربوط نمیشه، کادر سردبیری اینقدر درایت ندارهو ایشان هم ظاهرا به این مجموعه اعتماد کرده اند!