درد نژادپرستی

اعتراف می کنم که نژادپرستم، از نوع شتری اش. ولی دست روزگار واسه تنبیه و تنبه، منو فرستاده یه محله که پر از آدمهایی که نمی خوام اسمشونو بیارم.

هی دارم خودمو تمرین می دم که کمتر نژادپرست باشم، ولی یه جورهایی، به قول معروف، جنتیکیه. از اون ور هم اون آدمها باید یه کم اصلاح بشن، که نمی شن.



link | add to Del.icio.us add to OYAX add to Balatarin | Tag: Britain, Farsi

۶ Comments so far

  1. اتوپیا
    خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | ۱۴:۲۶

    میشه بیشتر روشن کنی؟ چه آدمهایی

  2. hossein-london
    خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | ۱۶:۳۹

    haha nejad parasti tu London kar nemikuneh!, nakune rafti tarafeye Seven Sisters, Wood Green ke ziyad siah miyah va hendi bangladeshi rikhtan?

  3. hajiwashington
    خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | ۱۹:۲۶

    نکنه رفتی محله آذری ها؟

  4. shotor
    خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | ۲۰:۱۴

    I understand you . It is realy hard to wake up between strangers everymorning.
    Must be patient .
    God bless you.

  5. roham
    خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | ۲۱:۴۵

    عجب!!
    بنده خدا !
    زندگی سختی باید باشه!
    منم میگم نژاد پرست نیستم !ولی چه کنم که هر روز از فارس بودنم خدارو شکر میکنم

  6. مَتَتی
    خرداد ۳۰م, ۱۳۸۶ | ۰۵:۲۵

    احیاناً اول اسم نژادشون ع نیست؟

Leave a reply