خروج از سایه صلیب
محله ما گله به گله کلیسا داره، طوری که توی یه خیابون نسبتا فرعی، چهار پنج تا با اسامی و معماریهای جورواجور، صلیب شونو بسوی آسمون دراز کردند.
برای همین راه به راه زنگ خونه رو می زنن تا ارشادت کنن به مسیحیت. (اکثر خونه های اینجا اف اف نداره و باید بری دم در ببینی کیه!)
یه بار یکی شون کلی آیه و مایه خوند ولی بی تفاوتی من تاثیری در رسالتش نذاشت. آخرسر گفتم ما مسلمونها به روح اعتقاد داریم، تو هم که می گی اعتقاد ندارین، پس لطف عالی زیاد!
حالا داریم می ریم به یه محله ای که ظاهرا لایئک تره و امیدوارم اونجا مبلغهای مسیحی کچلم نکنن. در این فاصله ممکنه این وبلاگ دیر به دیر آپ دیت بشه.
(عکس بالا رو علی رضا جزایری از کلیسای سر کوچه مون گرفته).




خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۱۹:۰۳
فرزندم راه راست راسته چه بخوای چه نخوای در همه رو میزنن که راستشون کنن اما مال بعضیها راست میشه مال بعضیها نمیشه تو هم مثل منی ظاهرا از تو هم راست نمیشه
فقط جهت مزاح بود جوون چون اندن آدم رو شوخ مزاج میکنه
خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۱۹:۰۶
زرشک. من تا حالا فکر میکردم فقط تگزاس این جوریه.
خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۲۰:۲۶
آقا مبارکه خونه جدید
خرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ | ۲۰:۵۳
tu ham hal dari miri dame dara!
خرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ | ۰۳:۴۰
خونه نومبارک!
خرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ | ۰۸:۳۵
khaili baraye man jaleb bood be weblog man ham sar bezanid ba tashakor ahmad