وقتی وطن زندان می شود

توقیف گذرنامه نازی عظیما، خبرنگار رادیو فردا، تازه ترین نمونه از شیوه نو حکومت ایران برای سرکوبه.

مهم نیست که هیچ جرمی مرتکب نشدی و برخلاف ملوانهای انگلیسی، با گذرنامه اومدی مرز پرگهر تا از یه فامیل بیمار عیادت کنی.

بجای یه سلول چند متری، از وطنت یه زندان می سازن به مساحت یک میلیون و ششصد و پنجاه هزار کیلومتر مربع. آزادی بهر نقطه اش بری، ولی اگه می خوای از این “وطن زندان” رها بشی، بایستی آدم فروشی کنی.

به نظر خودشون، این روش ارعاب، “انسانی تر” از افتادن به زندان اوینه. جنجال جهانی اش هم کمتره.

افسوس که تخیل زندانبان برای تحریف آزادی از رویای آزادیخواهان قوی تره.



link   | add to Del.icio.us add to OYAX add to Balatarin | Tag: Dictators, Farsi, Iran, Journalism
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (3 votes, average: 5 out of 5)
Loading ... Loading ...

۷ Comments so far

  1. roham
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۶ | ۰۳:۴۱

    حاجی! این اخراش خیلی فلسفی روحانی! علمی تخیلی فانتزی بود!
    چه فکرو خیالایی داری ها!!حالا هر قبرستونی باشیم زندانی هستیم!!فکر بخور نمیرت باش!گورابابی آزادی و آزادگی! از این دست چرندیات!

  2. kayvan
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۶ | ۰۴:۲۷

    سلام

    خیلی خوشم میاد از وبلاگت، خیلی حساسیت جالبی داری و فا هم هستی. بر خلاف این فامیلتون، حاجی واشنگتن که جدیداً تنبل شده.
    این بازی جدید ایناست! دیگه بده قضیه هسته هم از هیچ کس نمیترسند، دیدن که طرف سر قضیه که مستقیم بخودش و امنیتش مربوط کری ازش بر نمیاد چه برسه به حقوق باشت تو یک کشور دیگه، بتازیم! من که میگم اگر اینا به سرشون بزنه یک تظاهرات رو به خاک خون بکشن همین کار میکنند خیلی هم استبعادی نداره! وگرنه کی جرأت داشت خبرنگار امریکا رو نگاه داره. قضیه زهرا کزمی هم به نظر من چلفتی بازی بود، ولی آخرش خوب فهمیدن که طرف مقابل چپش خالیه!
    خلاصه تو این قضیه هسته ای هر کی ببره از ما گوسفند (بلا نسبت شما، منظوره دیگه دارم ) قربونی میکند!

    موفق باشی حاجی

  3. Pazh
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۶ | ۰۹:۴۱

    اینطوری می‌خواهند به همه‌مان بفهمانند که صرف حضور در این کشور، حتی اگر زندانی هم نباشی، به معنای در بند و اسارت بودن است. زندانی به وسعت یک کشور!

  4. احمدک دبیر
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۶ | ۱۰:۱۰

    والا به حال و روز آدمی مثل ما که حتی روزنامه هم زندان است. صبحی آمدم سیگاری تو راه پله ایران دود کنم. از پنجره بیرون رو می دیدم و همین حس رو داشتم.

  5. hossein-london
    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۶ | ۲۳:۴۸

    chera ba pase amricaeish nemiyad birun?, eshalah mushkelesh hal she!

  6. amir
    فروردین ۲۷م, ۱۳۸۶ | ۰۷:۵۷

    سلام
    من از ایران براتون می نویسم
    راستش چون خیلی از اونایی که توی خارج می شناسم از نبود اطلاعات لازم در مورد ایران شکایت می کنن تصمیم گرفتم فعلا با راه اندازی یه وبلاگ این اطلاعات رو عرضه کنم تا در صورت استقبال ایرانیان اون رو به صورت یک سایت مجهز در بیارم
    ممنون می شم یه سر بزنید و وبلگم رو هم لینک کنید .
    اگه به دوستاتون معرفی هم بکنید که چه بهتر.
    به امید دیدار

  7. حسام
    فروردین ۲۷م, ۱۳۸۶ | ۱۶:۰۸

    سلام حاجی جان

    شنیدم این خانم عظیما پاسپورت آمریکایی هم داره و میتونه از اون طریق عمل کنه. ولی خیلی کطمئن به این خبر نیستم

Leave a reply